تبليغاتX
زندگی شاید همین باشد
 
 
 
 

ATB

 

Andre Tanne Berger ملقب به Atb در روز 25 فوریه سال 1973 در هامبورگ آلمان متولد شد.

او کار خود را در سن 14 سالگی در کلوپ های شبانه آغاز کرد. این فعالیت های او در سال 1992 رنگ چشمگیری به خود گرفت و پس از سال ها تلاش در سال 1997 با انتشار آهنگ معروف (Till I Come (9PM شهرت جهانی یافت. در سال 1999 آلبوم Movin Melodies را منتشر کرد که با 26 میلیون نسخه فروش در سراسر دنیا عنوان پر فروشترین آلبوم سال را به خود اختصاص داد. در سال 2000 دومین آلبوم خود را در دو CD با نام Two Worlds به بازار عرضه کرد. اثر بعدی او Dedicated بود که در نوامبر 2002 خارج گردید. در این آلبوم می توان به آهنگ های معروفی چون Let U Go و Hold You اشاره کرد. Addicted to music چهارمین آلبوم او می باشد که بر خلاف آلبوم های قبلی نتوانست جایگاه او را حفظ کند.

اما No Silence: نسبت به Addicted to music جذابیت بیشتری در آن دیده می شود Ecstasy آهنگ معروف این آلبوم می باشد که به صورت Single شش میلیون نسخه از آن در اروپا به فروش رفت.

آلبوم جديد ATB با نام future_memories اخيرا به بازار آمده كه من به شخصه آهنگهاي آن را بسيار مي پسندم و دوست دارم و روزي نيست كه به ان گوش ندهم.

 

 

بهترين آهنگهاي اين آلبوم بي نظير رو در زير براي دانلود گذاشتم ؛ اما به شما توصيه مي كنم كه حتمن اين آلبوم رو دانلود كنيد .

My Everything

Still Here

A New Day

What_about_us

نكته : در سه لينك اول پس از كليك بر روي لينك در سمت چپ صفحه اي كه باز مي شود يك كد تصويري را در جايگاه آن تايپ كرده و بعد از تائيد آهنگ را دانلود كنيد.

پيوست : درحين گوش دادن به معناي شعر هم فكر كنيد .

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مهشيد رجایی
 
 
 
 

Click for Full Size View 

يك نشانه :

" انسان چيزي را از دست مي دهد كه يا حق الهي او نباشد ، و يا آنقدر كه بايد و شايد عالي نباشد ."

                                                         برگرفته از كتاب " چهار اثر از فلورانس اسكاول شيل "

 

آنجا نشسته است

با قاصدكي بر شانه

بر ايوان تاريك و روشن

و گلهاي سپيد و زرد افتاده بر ديوار را هرس مي كند

 

من او را مي بينم

_هر روز در آينه _

سالخورده تر از هميشه

 

نيستم در لحظه ي بودن

و گيسوان تباه سياهم در سوگ او سپيد مي شوند

 

اشتياق ؛

چه واژه ي گنگي ست بر شاخه هاي شكسته ي نفسم

با من چه ها كه نمي كنند اين لحظه هاي شوم

 

غريبه اند با روياهاي من

اين شاپركهاي سوخته

و باد كه زوزه مي كشد تا به صبح

ميان تكه پاره هاي هستي ام

 

چه سالخورده ام امروز

شكسته تر از شاخه هاي عريان باد

 

شعرهايم ؛

واژه هايي گنگ كز همه سو ز من مي گريزند

 

طرح هايم ؛

جرقه هاي نور كه در چشمان من كور مي شوند

 

آه... !

دختري را مي شناختم

كه نيمه شبي تنها

با قاصدكي نشسته بر شانه

خود را از حلقه ي شكسته ي ماه آويخت

و شب  سوگوار او شد

 

من او را مي بينم

با قاصدكي بر شانه

سالخورده تر از هميشه ...

 

 

يك اشاره :

" هر انساني را بيان كامل نفس است . يعني جايي هست كه تنها او بايد پر كند ، نه كس ديگر . كاري هست كه تنها او بايد به انجام برساند ، نه كس ديگر و اين تقدير اوست . "

                                                                 برگرفته از كتاب " چهار اثر از فلورانس اسكاول شيل "

 

عکس اتفاقی :

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مهشيد رجایی
 
 
 
 

 
 
 |    نوشته شده توسط مهشيد رجایی
 
 
 
 

يك اشاره :

"من مانند حضرت آدم از درخت معرفت چشيده بودم ، زنجيرهاي وجدان كه كشيش روستا سعي داشت مرا به آن به بند كشد ، به گونه اي جبران ناپذير از هم گسسته بود . ترس از مرگ را وانهاده بودم . در نتيجه براي زندگي ديگران حرمتي قائل نبودم . مرگ يگانه قدرت بود و من مددكار داوطلب و فعال آن بودم "

 

                                                                                   " منتخب از  متن كتاب – از زبان اريك "

 

 

شبح اپرا ؛ داستان مردي ست كه با چهره ي كريه و زشت بدنيا مي آيد و حتي مادرش  پس از تولد او آرزو مي كند كه كاش اين كودك ِ هيولا بميرد و او را به خاك بسپارد .

مردي با نبوغ و استعدادي باور نكردني در زمينه ي موسيقي و معماري كه موسيقي دست و ذهن ساخته اش " دون ژوان " جسم و روح شنوندگانش را به ويراني مي كشاند ، گويي جسم و روح در اختيار شنونده نيست .

او بشدت از جنس زن گريزان است چرا كه نطفه ي اين انزجار از همان كودكي اش توسط مادر در بطن او كاشته شده است و در 5 سالگي اش بخاطر ترس و انزجار مادر از چهره اش از بوسه ي روز تولد محروم مي شود و تخم نفرت در وجود او پا مي گيرد .

او چنان نسبت به زنان با ديده ي اغماض مي نگرد كه زناني كه با او برخورد دارند دچار نوعي حس سرخوردگي و ناديده انگاري مي گردند ، چيزي كه براي او كمترين اهميت را داراست .

آنچه كه بيش از همه شما را به دنبال كردن داستان ترغيب مي كند ، بي نيازي اريك ( شبح اپرا) به جنس آدميان است .او انگار هيچ چيز و هيچ كس جز خود و توانمندي هاي خود را نمي بيند .

بخاطر ظاهر هولناك و منش غير عادي اش كه آميزه ي عجيبي از شرارت و جوانمردي ست ، فردي منزوي از اجتماع پيرامونش مي ماند و گاه خصيصه هاي شيطاني اش همچون عطش او به كشتار جنس انسان در كنار مهرباني اش با كودكي مريض و رو به مرگ غير قابل تصور است .

علاقه ي سيري ناپذيرش به موسيقي و معماري او را به پاريس مي كشاند و ساختمان اپراي پاريس را كه شكوه نبوغ او را به نمايش مي گذارد علي رقم سختي هاي فراوان بنا مي كند .

در سردابه هاي زير ساختمان اپرا براي خود قلمرويي با شكوه مي آفريند كه تنها خود از آن آگاه است ، هر شب به مراسم اپرا مي آيد و با چهره ي ماسك دارش مردم را مي ترساند و به حماقت انسان مي خندد .

اما سرنوشت  علي رقم زندگي سراسر عذاب آورش  ، پايان زيبايي براي او در نظر دارد و اكنون وقت آن است كه بعد ازحدود  50 سال انزوا و دوري گزيني از عشق و انسان ، روح و جسم اودرگير عشقي زميني گردد .

آري ، اريك عاشق " كريستين " دختر خواننده ي اپرا مي شود كه شباهت غير قابل تصوري با مادرش  دارد . اما اين عشق نيز نوعي تملك اريك بر صداي زيباي كريستين در هنگام اجراي اپراست و شايد به نوعي از عشقش به موسيقي نشآت گرفته كه 6 ماهه ي آخر زندگي اش را وقف باروري و حفاظت از صداي كريستين مي سازد و منجر به حس تملك جويي  او بر جسم كريستين نيز گرديده ؛ بطوري كه حاضر است براي نيل به اين هدف رقيب خود را از ميان بردارد .

كريستين اريك را فرشته ي موسيقي خويش مي داند ، در ابتدا ازاو مي ترسد اما كم كم به او خو مي گيرد ، اما ا زگفتن اينكه نمي تواند تمام عمر خود را در سردابه هاي اپرا سپري كند ابا دارد و قصد مي كند تا با دلداده ي خود بگريزد و اينجاست كه نقشه هاي انتقام جويانه و تصاحب عشق انهم بصورتي وحشت آور خواننده ي داستان را ميخكوب مي كند كه گاه احساس مي كني خود نيز در آن صحنه هاي شكنجه و دلهره آور حضور داري .

كريستين تسليم خواسته ي  اريك مي شود تا دلداده ي خود را از مرگ نجات دهد او خود و جسمش را به او ارزاني مي دارد و رقيب اريك  در قبال  حفظ جانش تنها نقش يك محافظ براي محافظت و پرورش فرزند اريك را بر عهده مي گيرد .

اريك كسي ست كه ديگران مجذوب نبوغ و استعداد شگرف او هستند اما نمي توانند به چهره ي او بنگرند و از او فراري اند و اين باعث خشم و انزجار او از آدميان است .

در متن داستان گاه  تخيلات با واقعيات در هم مي آميزد و از تاريخ يك بناي معماري كلاسيك چنان صحبت مي شود كه گويي در زمان خلق آن شما نيز حضور داشته ايد .

شخصيت اريك يك شخصيت منحصر به فرد است ، كسي كه به اين دنيا هيچ تعلق خاطري نداشته و شايد بتوان گفت تنها براي مقاصد خاصي پا به عرصه ي وجود مي گذارد . شخصيتي كه گاه چون كودكي نرم و منعطف و گاه به قاتلي خطرناك تبديل مي شود .

اين اثر كلاسيك ، موسيقيايي و منحصر به فرد ؛ توسط " گاستون لرو " در سال 1910 نوشته شده كه 6 ماهه ي آخر زندگي اريك را به نمايش در آورده است .

 " سوزان كي " بار ديگر اين داستان را از زمان تولد تا مرگ اريك به صورتي تماشايي به رشته ي تحرير آورده است .

سوزان كي در بخش انتهايي كتاب خويش ، درباره ي اين رمان چنين مي نويسد :

"  شبحي كه در اين كتاب نشان داده مي شود ، شامل تمام برداشت هاي گوناگون از اين شخصيت در دو قرن اخير است و بديهي است كه مديون آفريننده ي نخستين آن " لرو " است . شخصيت افسانه  اي داراي جذابيتي محسور كننده است كه زمان نمي شناسد و من ترديد ندارم كه فرآيند برداشتهاي نو از آن ، در قرنهاي آينده نيز ادامه خواهد يافت . "

 

 از اين رمان دل انگيز فيلمي موزيكال ساخته شده است كه در نوع خود قوي و تأثير گزار است.

يك نشانه :

" آگاهي من از جهان كاملا دگرگون شده است و اكنون خود قديمي ام را شديدا تحقير مي كنم . تا قبل از آنكه با اريك آشنا شوم ، جز موجود بدبخت ناداني كه اسير محسوسات محدود خود باشد ، نبودم  كه چيزي جز نمايش بعدي و لباس تازه در سر نداشتم .اكنون به گونه اي مي بينم و مي شنوم و مي فهمم كه 6 ماه پيش فراتر از فهم و شعور من بود ."

 

                                         " منتخب از متن كتاب –  از زبان كريستين درباره ي زندگي اش با اريك "

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مهشيد رجایی
 
 
 
 

یک نشانه :

"تصمیم مثل مار ماهی ست ؛ گرفتن آن آسان است ولی نگهداری آن مشکل "

                                                                                       ..:: دوما ::..

 

 

تصویر من

 

 

او

 بر پیکرم ایستاده است

و چشمانش در چشمان من

رنگ موهای مرا دارد

بدن ، دستان مرا دارد

 

او

 بر پیکرم ایستاده است

و آرام

در سایه ی کمرنگم فرو می رود

مثل یک شهاب

در آسمان

آهسته اهسته سرد می شود

 

او

 هیچ وقت مرا نمی بیند

تنها نگاه می کند مرا

و نمی گذارد بمیرم

 

رویاهایش

 شب را به جنون می کشاند

و خورشید را ذوب می کند

 

او

 مرا به خنده می خواند

و خود می بارد

تا من

ریشه بدوانم در عمق جاودانگی

 

سکوت می کنم

چرا که حرفی برای گفتن ندارم

با او ...

 

 

یک اشاره :

"بزرگترین درس زندگی این است که گاهی احمق ها درست می گویند ."

                                                                              ..:: چرچیل ::..

 

 

 
 
 |    نوشته شده توسط مهشيد رجایی
 
 
 

pctfx3.1

Silent Music Template

Multimedia CD Catalogues گروه طراحي چندرسانه اي وبلاگ رسانه گشت و گذار در دنياي رسانه هاي ديجيتال Medium Blog - Digital Media World قالبهاي رايگان سايت و وبلاگ Advanced Persian Blog Templates كارگاه طراحي وب مركز طراحي و توسعه سي دي هاي مولتي مديا

اطلاعات مربوط به كارگاه طراحي قالب: Download Free Blog Templates Template Design Workshop, دانلود قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, جزئيات قالب هاي رايگان Template Design Workshop, جستجوي قالب هاي وبلاگ Template Design Workshop, تماس با كارگاه طراحي قالب Template Design Workshop, درباره كارگاه طراحي قالب

pictofxt Farsi Blog Iran Domain Registration

تهیه وب پورتال اختصاصی برنامه نویسی تحت وب