" بنام خدایی که آفرید مرا و برای خوشبختی من تو را "
یک اشاره :
" وقتی خود را در جستجوی خوشبختی تنها یافتم ، روحم این سخنان را در گوشم زمزمه کرد : خوشبختی ، در دل ریشه می کند و در دل می بالد ، خوشبختی را هرگز در بیرون جستجو نکن . "
.:: جبران خلیل جبران ::.

هر روز ، مردی که قلب من عاشق اوست در آرامش و تنهایی این اتاق می نشیند . هر روز او سرش را بر روی این بالش نرم و گلدار می گذارد و از این پیمانه ی بلورین دهان خویش را از شرابی که با قطره ای عطر آمیخته است ، پر می سازد .
همه ی اینها هر روز اتفاق می افتد . اما امروز روز دیگری است . امروز ، رویایی است که دیگر باز نخواهد گشت . جای انگشتانش هر روز بر روی آینه ام دیده می شود .رایحه ی نفس او هر روز بر چین و شکن جامه هایم باقی می ماند . صدایش هر روز در گوشه های خانه ام پژواک می شود .
تصویر مردی که قلبم عاشق اوست ، کنار تختخوابم آویخته شده است . نامه های عاشقانه ای که او برایم فرستاده ، در آن ظرف نقره فام با سنگهای قیمتی و مرجانها پوشانیده شده است .
همه ی اینها هر روز تا صبحدم در جای خویش باقی خواهند ماند و هنگامی که سپیده سر زد ، پنجره های خانه ام را باز خواهم کرد تا هوا ، تاریکی ِ نبودن را از خانه ای که سکوتی سنگین در آن اقامت گزیده است بزداید .
مردی که قلبم عاشق اوست ، همچون مردی است که قلب شما زنان ، او را دوست دارد . او مخلوقی شگفت انگیز است که خداوند از لطافت فاخته ، از غرور طاووس ، از زیبایی گل سرخ و از وحشت تاریکی ساخته است و با دستی مملو از خاکستر و کف شناور روی دریا .
من مردی که قلبم عاشق اوست را چون یک مرد می شناسم . من او را چون یک جوان می شناسم ، من تصویر صورت او را در کتاب و دفترم دارم ، من خطوط پیکرش را میان ابرها ، در آسمان می بینم و آهنگ صدایش را که از نهرهای جوشان بر می خیزد ، می شنوم .
من او را چون یک مرد می شناسم . با او می نشینم ، با یکدیگر صحبت می کنیم و از یکدیگر سوال می پرسیم. من نزد او می روم و از طوفانی که در قلبم بپاست شکایت می کنم و اسرار روحم را برای او فاش می سازم .
تمام اینها هر روز اتفاق می افتد و چون رویا هرگز باز نخواهد گشت . اما امروز روز دیگری ست . امروز ، مردی که قلبم عاشق اوست در سرزمینی دور ، سرد و خالی و متروک قدم بر دنیا گذاشته است . امروز ، روز ِ متولد شدن مردی ست که قلبم عاشق اوست . مرد شهریوری من !

" 2 شهریور ، سالروز تولدت را از اعماق قلبم و با هر چه احساسی که در من سراغ داری ، تبریک می گویم"

موقع تولد ِ قشنگ ِ تو ، هر چه که دعا کنی ،
مستجاب می شود
چشم ِ تو بهترین ِ هر دو نیمه انتخاب می شود
آن شبی که صبح ِ ان تولدست ،
آفتاب می شود
عکس تو جای ِ ماه ، توی ِ آسمان نقره
قاب می شود
دیشب ِ تولدت چه زود توی چشم ِ عاشقم
وقت خواب می شود
به دل ِ غریب اجازه گر دهم
قصه ام یک کتاب می شود
گفتن از نگاه تو
بی حساب می شود
آخرش شمع آب می شود ....
***
...و برای کسی که شهریوری ترین فرشته ی دنیاست:
مهشید من چشمهایش زیبا تر از آسمان است
در دست هایش ستاره در دامنش کهکشان است
وقتی که می رقصد آرام بر شعله های نگاهم
موهای سرخ وسیاهش آوار آتشفشان است
با خنده اش شور شیرین با گریه اش مرگ فرهاد
تلخی زهر نگاهش در کام من شوکران است
هر چه پلنگ است در کوه دنبال یک ماه هستند
ماه من اما همیشه در برکه ام میهمان است
من سال های زیادی در فکر فتح تو بودم
آوخ!که بین من و تو یک آسمان در میان است
این روزها ابر بغضم این گونه باران گرفته
تصویر آبی عشقم در باورش جاودان است

" هزاران ستاره از پر نورترین ستاره های آسمان را همراه با گلی از جنس احساس در 2 شهریور ، سر آغاز زندگی ات ، پیشکش چشمان زیبایت می کنم ؛ بدان که تا ابد دوستت دارم . "

از شما دوستای خوبم هم که قدم رنجه کردین و منو توی برپایی این جشن و سرور یاری کردین تشکر می کنم . در ضمن می تونین با کلیک کردن اینجا به نمایشگاه نقاشیهام هم سری بزنین و تصویر نقاشی تولدی که برای محبوبم نقاشی کردم رو ببینید .
فدای قدمای سبز شما : مهشید .