
یک اشاره :
" هزار کاکلی شاد در چشمان توست ، هزار قناری خاموش در گلوی من ! عشق را ای کاش زبان سخن بود . " .:: احمد شاملو ::.
این روزها پرم از اندوه . پرم از دلتنگی های نا تمام. پرم از چشمهای سرخ و گونه های خیس . این روزها پرم از دوری ها ، تاریکی ها . پرم از زجه های دلخراش قلبم که تو رامی طلبد . پرم از بی حرفی . پرم از فاصله های بی رحم . نبودنت دیوار است ؛ حایل میان بیم و امیدم . می ترسم از نبودنت ! می ترسم ! ترسم بمیرم و نبینم آرزوی خویش .... این روزها پرم از اندوه .... حرفی ندارم به جز از سکوت ...
... و برای دل بهانه گیرم :
تمام روز از این کوچه ی همیشه بن بست ،
تا آن خیابان آئینه سنگفرش ؛
تو را عاشقانه زیسته ام .
و دستانت را از دورترین خطه ی زندگی لمس کرده ام .
تو چون رود در زمین بایر من جاری گشته ای
و من بی تو بودن را
در این حصار نفس کشیده ام .
می دانم !
فواصل گسترده ی میان منو تو ،
بتو نمی رساندم هرگز !
بی تو دستانم تهی از حس بودن اند !
تهی از طیف زندگی ...
و من همچنان ؛
تمام روز
از این کوچه ی همیشه بن بست،
تا آن خیابان آئینه سنگفرش؛
تو را عاشقانه زیسته ام !
یک نشانه:
" در اندیشه ی بیان عشق خویش مباش ! عشق نا گفته نمی ماند . چونان که نسیم خاموش و بی صداست . " .:: ویلیام بلیک ::.