تبليغاتX
زندگی شاید همین باشد
 

یک نشانه :

" چونان آتش زندگی ، عشق یا تو را نابود می کند یا به کمال می رساند ." .:: نویسنده ی ناشناس ::.

 

 

سلام ؛

این بار حرفی برای گفتن ندارم برای تو ، جز دنیایی از خواهشها که مدام وجود مرا می جوند . این روزها سرشارم ازشوق دیدار و هراس جدایی . از تو می خواهم ! آری از خود تو ، که اکنون چشمان بی خبرت را بر نوشته های سرخ دل من دوخته ای ! آری ، خود تو !

از تو می خواهم تنها لحظه ای عاشقی را تصور کنی که مشتاق دیدار بر سر چار راه دل ایستاده است ، با دلی پر از دلهره و اضطراب از اینکه مبادا دیدار میسر نشود و چشمانی پر از اشک و نفسی پر آه که چگونه از یار جدا شود در لحظه ی پایان این سفر کوتاه !

تنها از تو می خواهم ، لحظه ای ، ثانیه های پر التهاب مرا درک کنی و دعایم کنی ! که دیدار میسر شود و جدایی ممکن !

تنها همین را از تو می خواهم ! فقط همین ! دعایم کن !

 

 

 

 

لحظه ی خوب ، لحظه ی ناب

لحظه ی آبی عصر آبان

لحظه ی ابرهای شناور

لحظه ای روشن و ژرف و جاری .

لحظه ای که در آن خنده هایت  جذبه را تا صنوبر می رساند .

لحظه ی آبی باغ بیدار !

لحظه ی روشن و نغز دیدار !

 

 

یک اشاره :

" عشق شکوفه ای است جوان بر بلندترین شاخه ی بادام پیری ، اگر دستت می رسد ؛ بچین ! "

                                                                                                       .:: پرویز صالحی ::.

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشيد رجایی  |