
یک اشاره :
" در برهوتی که تبر می خواند ، بر سبزینه ی جانم ؛ با من آن کن که رفتار بهار ... تا همه میوه شود ، طعم انگشتانم ."
.:: سایر محمدی ::.
نه دور می شوی ، نه نزدیک !
در حوالی باران و رویا .
خاموش و بی صدا .
و اضطراب همه ی حادثه ها را در نبضت می شمری .
بر می گردم.
می نشینم کنار دستهایت .
اندوهی نمدار و سرد ،
در ته مایه ای از نگاهت می چشم .
تو زل زده ای ،
به لرزشی خفیف ،
که اینک در شانه های شکسته ی من است .
کاش خدا می خواست خورشید شدنم را با تو !
کاش دستهای پر سخاوتت ،
هنوز بر پیکر دریده ام بنفشه می رویاند ...
اما تو ؛
نه دور می شوی نه نزدیک !
یک نشانه :
" زیباترین قلب ها همیشه در پس زیباترین چهره ها نیست ، در فریاد دیوانه ترین حنجره هاست . "
.:: حسن موذن زاده ::.