تبليغاتX
زندگی شاید همین باشد
 

آنسان كه قطره وار خالص مي شوم

سهم من

از تو

دستاني ست كه تا آسمان گسترده ست

 

بنفشه زار مي شوم

و از نگاه روشن تو سيراب .

 

تو پاكي

پاك تر از باران ارديبهشتي.

 

سر انگشتانم رستن گاه ستاره اند

وقتي شانه هايت تكيه گاه اشكهايم مي شود .

 

مي توانم به درون تو ريشه کنم

قطور شوم و افتاده

و آسمان پر پرنده ترين تصوير بالاي سرم باشد

 

بگذار بيارامم در آشيانه ي دنج تو

و طعم بي طعمي بوسه هايت را در لا به لاي استخوانهاي كرختم بچشم

 

بيا نزديك تر

بتاب بر شبهاي سرد من

بمان براي تنهايي بازوانم

بگذار خورشيد از ما طلوع كند

بوي سيب سرخ مي دهد گونه هايت

و آغوشت بي كرانه ترين درياست ...

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مهشيد رجایی  |