یک اشاره :
"شعری کوتاه ، زیر گلدان یاس منتظر توست ! همه ی گلبرگها را می چینم برای تزئین رابطه ام با تو ...."

شبهای سرد سکوت
شبهایی به وسعت تنهایی دستان تو
که به سردی می گرایند
و به رنگ بخت من که سیاه می نماید
زمین رنگ شب دارد و شب رنگ غم
سایه هایی از دور بر دیوار خیالم می رقصند
آرزوهای دورم را به سخره می گیرند
چشمانم را به خوابهای مشوش تو می سپارم
نیمه شبها _دور از آغوشت _ چه سرد است
مثل نبض مردگان شاید
خفقان می پیچد میان رگهایم
سایه ها جان می بازند
و چشمانم در تاریکی مطلق یک رویا فراموش می شوند
پیش چشمم طرحی از رویاهای دیرین جان می گیرد
شاید تکه ای از ماه
یا حتی بال شاپرکی مرده
در دستان من است
سردم می شود
می غلتم به سوی تو
جای تو اما خالی ست
شب با تمام سیاهی اش بی هیچ ستاره ای در چشمانم فرو می ریزد
جایی دیگرم
جایی میان بودن و نبودن و مساله این است !!!
بودنی که می خواهند با تو نباشد
انگار نگاهی نیست تا باورم کند
تا مرا در کنار تو خوشبخت تصور کند
حسی غریب مرا به سقوط فرا می خواند
شب نظاره گر اشکهای بی دریغ من است
و به آرزوی ستاره گی ماندنم با تو می خندد
حرفهایی در دلم ماند
که سوخت بعد از آن ...
آرزوهایی کال
که بر شاخه های خیالم پلاسید
بعد از این ....
یک نشانه :
"من نوشتم از چپ ، تو نوشتی از راست ؛ وسط راه رسیدیم به هم !"